مهرناز خزنده. - تاریخ: 1399/8/16 ساعت: 10:16
امروز خواهرم مهرناز اولین سینه خیزش را کرد.
فرشته های خونمون دوتا شدن - تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 9:46
مهرناز کوچولوی ما در تاریخ 98/5/18 باوزن 3200 دربیمارستان مهر مشهد پابه این کره خاکی گذاشت.اونقدر درگیر بودم که نشد بیام واین اتفاق مهم روثبت کنم.هر بار مادر شدن بنظرم یه معجزست که فقط وفقط یه زن میتونه تجربش کنه.تصمیم گرفتم وبلاگ روبسپرم دست مهرانه وازاین به بعد قراره مهرانه خانم ک حالا دیگه برای خ...
اولین حرف خواهرم مهرناز - تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 9:46
دوهفته ی پیش خواهرم مهرناز اولین حرفش را زد.او می گفت اقا ددددو.... من وباباومامان خیلی خوش حال بودیم.من گفتم افرین مهرناز.من واقعا خوش حال بودم.ازکجامعلوم شاید فردا گفت مامان.من دارم از خوشحالی میترکم.افرین مهرناز.
تازه ترین اتفاق - تاریخ: 1398/8/28 ساعت: 22:06
خانواده مادرکمترازدوماه دیگه قراره ۴نفره بشه.هروقت بهش فکرمیکنم هم ذوق میکنم هم دلشوره دارمهنوزاسم دخمل کوچولوی ماقطعی نشده امافعلاصداش میکنیم مهرناز که البته انتخاب مهرانست وبنظرمون قشنگه.
عصرجدید - تاریخ: 1398/8/28 ساعت: 22:06
مهرانه خانم وآقای پدر امروزباهم رفتن گیم سنتر وبازی کردن!!!نمیدونم کاردرستی بوده یانه امامهرانه وقتی برگشت سرشارازانرژی بود وکلی منوبوس کرد
اینروزها - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:49
وبلاگ اینروزها کلمه عجیب بی حوصله وکسلم!هزچقدرفکرمیکنم دلیلش رونمیفهمم امامدام بغض دارم ودلم میخوادهمش بخوابم! همین الان صمیمیترین دوستم زنگ زدکه فرداداره میادمشهدودلتنگمه ومیخوادهموببینیم ومنم هزارجوربهانه آوردم که دست بسرش کنم والان عذاب وجدان دارم.آخه اینروزاحوصله خودمم ندارم چه برسه به یه دوست پ...
حس خوب - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:49
امروزصبح همش توخواب میدیدم که دوستم ازم ناراحته اماازخواب که بیدارشدم بی حوصلگی اجازه ندادبهش زنگ بزنم.حسین کلی سبزی گرفته بود وتااوناروپاک کردیم ونهارگذاشتم یهوبه خودم اومدم دیدم ساعت شده۱۳:۱۵!یهویه
دعا - تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 0:29
خدایامشکلات مالی همه اطرافیان روبرطرف کن.سخته خودت مشکلی نداشته باشی امااکثراطرافیانت ازنظرمالی تومضیغه باشن اونوقت هرچیزی که میخوای بخری هرتفریحی و...هیچ کدوم بهت مزه نمیده.خدایاخودت مشکلات همه روبرطرف کن مخصوصامالی وجسمی+ نوشته شده در  ۱۳۹۶/۰۷/۰۸ساعت 16:54&nbsp توسط مریم  |  Let's block ads! (Why?...
اول بودن یانبودن - تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 23:51
چرامن اینقدردوست دارم دخمل توهمه چی بهترین باشه؟؟؟چراازاول اینجوری بودم؟؟؟دوران تحصیل خودمم همینجوری بودم وحالابرای مهرانه!!!کاش بشه این حسوکمترکنم میترسم ازاینکه مهرانه ازاول بودن خسته بشه ودیگه نخوادتلاش کنه. امین بهم گفت گاهی بزارمهرانه معنی شکست ودوم بودن روهم بفهمه اینکه نمیتونه درتمام زمینه ها...
دردل - تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 23:51
کاش زندگی یه دکمه دیلیت داشت ومیشدیه جاهایی اززندگی روپاک کرد.اینروزهاتاسف میخورم برای بعضی کارهایی که انجام دادم وخیلی کارهایی که انجام ندادم + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۸/۱۶ساعت 18:53 توسط مریم |
حس اینروزهای من - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 20:54
هرچقدرمیگذره بیشتربهم ثابت میشه که انتخابم وتقدیرم درست بوده. این روزهاازاینکه کنارشم وهست خیلی خوشحالم.بودنش اونقدربهم آرامش میده که حاضرنیستم لحظه ای ازش دوربشم.چقدرخوبه که بدون اینکه تلاش کنه بهم ثابت شدکه مردزندگیمه. چقدراین سالهادربرابرم سکوت کرد مردانگی کرد بزرگواری کردگذشت کردتحملم کرد آخه مگ...
فراموشی رمزعبور - تاریخ: 1396/5/4 ساعت: 7:48
خداروشکر رمزوبلاگ روفراموش کرده بودم وخیلی ناراحت بودم اماخداروشکرباهمکاری ادمین دوباره بازیابیش کردم.واقعاخداروشکر تمام خاطرات مهرانه ازبدوتولدتواین وبلاگ نوشته شده وفکرنمیکردم اینقدربرام مهم وباارزش باشه. ممنونم بلاگفا + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۳/۳۰ساعت 19:19 توسط مریم |
تولد - تاریخ: 1396/5/4 ساعت: 7:48
تولدتولدتولدت مبارک امشب بایک روزتاخیرتولدمهرانه عزیزم روجشن گرفتیم.دخترم ۶سالش تموم شدوواردهفت سالگی شد.چقدرزودگذشت.دخترم داره خودشوبرای مدرسه رفتن آماده میکنه ومن چقدرخوشحالم. خدایابخاطرهمه چی ازت ممنونم + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۴/۰۱ساعت 0:19 توسط مریم |
مسابقه - تاریخ: 1395/9/17 ساعت: 9:19
هرسال باشروع سال تحصیلی باخودم عهدمیبندم امسال تیم ندم وبچه هارونبرم مسابقات.امامگه میشه؟؟؟ دوباره تیم میدم دوباره استرس مسابقات دوباره وقت گذاشتن وحتی مریض شدن. الانم اونقدر سرمسابقه صبح دادزدم گلوم میسوزه وخوابم نمیبره!
عجیبه - تاریخ: 1395/9/17 ساعت: 9:19
موندم تعطیلات مدارس روچجوری اعلام میکنن؟! دوروزفقط بخاطراینکه هواسردبودتعطیل شد.بعدامروزبرف اومده جاده هابسیارلغزنده،هواسردددد اماتعطیل نشد!
تغییر - تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 21:05
اینروزها همش بفکرتغییرم یه تغییرمثبت وخوب که خیلی نیازبه تلاش کردن نداشته باشه. نمیدونم از خوش شانسیه یابدشانسی که اکثر اطرافیان من فعالن.یه روزی من ازهمشون فعالتربودم اماازدواج وبچه دارشدن کمی تنبلم کرد.الان ترجیح میدم تنهافعالتیم این باشه که برم سرکار. حوصله هیچ کاری مثل ادامه تحصیل،زبان و...روهم ...
هرچه میخواهد دل تنگت بگو فقط بگو - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 20:25
اینروزها همش دارم توسایتا تو برنامه های آموزشی تو کتابا دنبال راه حلی برای زبون باز کردن مهرانه میگردم!قضیه از زمانی حادترشد که مهمونیای ماه رمضون شروع شد و همه بهم میگن چرا مهرانه حرف نمیزنه چرا جمله نمیگه چرا چرا چرا؟سعی میکنم محکم باشم و فقط بخندم اما دیگه امروز کم آوردم و کلی گریه کردم امروز افط...
فرهنگ لغت ما - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 20:24
بالاخره تعداد کلمات دخترک به حدی رسد که ماهم بتونیم مطلبی با این عنوان بزاریم.هوراااااااااااااااااااااامی،پیشت:گربهتوتو:پرندهجوجو:جوجهآه،آب:آبمونا دایی امین عمه عمو بابایی مامانی عباس و گاهی عباس جونحلیم(اینو به لطف ماه رمضون یاد گرفت)ابس:اسبتاب تاب عباسیآدام:آدامسآهو:کاهوبی بیب:دوچرخه ماشینهواپی:هو...
خلق اثر هنری به نام ... - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 20:24
چندروز پیش رفتیم تو حمام با رنگ انگشتیاش مشغول نقاشی شدیمبراش از گل حرف زدم و گفتم ببینم دخملم میتونه یه گل بکشه!دلبرک هم بادقت تمام مشغول کشیدن شدبعد ازش میپرسم چی کشیدی عزیزم؟یه نگاه به نقاشیش کرده بعد میگه:پی پی!!!میگم نه عزیزم گل کشیدی؟دوباره به نقاشیش نگاه کرده میگه:پی پی!!!حتما میدونید پی پی ی...
خداحافظ پوشک - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 20:24
فکر میکردم این مرحله باید خیلی سخت باشه.از اول تابستون تو فکرش بودم در موردش خیلی مطالعه کردم و پرسیدم حتی یه بارم یه کم تلاش کردم اما نشد.منم بیخیال شدم اصلا فکر نمیکردم خاتون خودش به این راحتی این مرحله رو پشت سر بزاره.دو شبه که مهرانه کوچولوی ما دیگه از پوشک استفاده نمیکنه!!!حتی اگه پوشکش کنم بای...

برچسب‌های مرتبط

مسابقه رقص | مسابقه به انگلیسی | عجیبهای دنیا | هرچه میخواهد دل تنگت بگو | هرچه میخواهد دل تنگت بگوی | هرچه میخواهد دل تنگت بگو جواد مقدم | هرچه میخواهد دل تنگت | هرچه میخواهد دله تنگت بگو | هرچه دل تنگت میخواهد بگو | هرچه میخواهد دل تنگت بگو انشا